مدح و شهادت حضرت رقیه سلاماللهعلیها
پس از مادر که لبخندش گشاید باب رحمت را خدا بر دختران بخشیده دریای محبت را به مردان شعلهای از غیرت خود داده و جایش به زنها هدیه داده مهربانی و نجابت را به آنان که پسر داده، توان و عزّت افزوده به هرکه دختری بخشیده کامل کرده نعمت را پسر دلگـرمی و آرام مـادر میشود اما پدر با دخترش طی میکند راه سعادت را به دخترها مگر چیزی بهغیر از ناز میآید پدرها خوب میفهمند وصف این لطافت را خدا آیات رحمت را به دختردارها گفته بپرس از هرکه دختر دارد این حق و حقیقت را زمـانی میشود اُمِّابیـهـا بهـر پـیـغـمـبـر به پایان میرساند سالها ظلم و جهالت را زمانی میشود زینت برای ساقی کـوثر مزین میکند دامان خـورشید ولایت را زمانی چون سهساله دختر شیرین ثارالله وجودش رنگ بو بخشد بهار سبز عصمت را یگـانه دخـتـری از نسل پیـغـامآور خاتم به روی دست آورده برای خلق رحمت را یگـانـه دخـتـری مثـل عـلی عـالی اعـلا صبورانه به عالم هدیه میدارد هدایت را سهساله دختری از نسل نور و آب و آئینه که مثل جدهاش زهرا شرف داده شرافت را حسین بن علی را جان و از جان نیز شیرینتر بمیرم اینهمه آرامش و مهر و عطوفت را دل وجان پدر بوده، دل وجان پـدر برده چه باید گفت این دلـدادگی بینهـایت را گلی که ارث برده از عموی مهربان خود بصیرت را، فضیلت را، اصالت را، شجاعت را بمیرم دختری را که به زینب اقتدا کرده بهجا آورده چون او حق پاکی و صداقت را در آن وادی که از هر سو بلایی تازه سر میزد به صبری زینبی میبرد با خود درد غربت را به روی شانهها میبرد پرچم را اگر زینب سهساله برملا میکرد با گریه حقیقت را دم دروازۀ ساعت که خون شد چشمها از غم به لحن کودکی فریاد زد بر شام غیرت را خرابه دردهایش را به پایان برد تا زینب به خاک تیره بسپارد نسیم صبح رحمت را میان چادری کوچک نهانش کرد تا فردا به دست کوچک خود واکند قفل قیامت را |